۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

بعضی تجربه ها بهت ثابت میکنه اون موقع ها که فکر میکردی شخصیتت انقدر شکل گرفته و بزرگ شده که توانایی هندل کردن بعضی چیزهارو حتما داره و حتی ثابت هم کرده به موقع اش, این تواناییت در مورد هندل کردن اون قضیه نبوده بلکه اعتماد به نفس اون مقطع و شرایط زندگیت بوده که بهت جرئت خیلی کارهارو میداده نه تکنیکشو. ولی اون موقع که اون اعتماد ازت سلب شده باشه می فهمی توانایی خیلی کارهارو نداری و یه جورایی راه حل هات بی اثر میشن.
دیدی اون موقع ها که فضای خونه متشنجه حتی وقتی به تو کاری نداره و کاری نمیتونی براش بکنی هم حواست پرته و نمیتونی راحت باشی و باید صبر کنی اوضاع بهتر بشه و خیالت راحت شه همه با هم خوبن بعد بری سراغ کارت؟
حال فکر کن با این روحیه دور هم باشی و دیگه مطمئن باشی نه تنها نمیتونی کاری کنی بلکه نیستی خوب شدنش هم حتی ببینی. همون ثانیه فقط باید توانایی اینو داشته باشی بقچه اش کنی بذاری کنار که بتونی کار عاددی نه، بلکه درس بخونی!!!!! 
میتونی؟
نشانه ی بی فرهنگی و بی شعوری یک آدم یا یک ملت اینه که وقتی بهش یه مسئولیت بدی جو گیر بشه. حتی در حد پخش کردن 4 تا برگه بین یه عده.
تو این زمونه دیگ به دیگ میگه روت سیاه به خدااااااااااااااااااااااااااااا!!!!
یارو سر چیزی که خودش دققققت داده باهات همزاد پنداری میکنه وقتی میشنوه داری از حست حرف میزنی و خبر از فاعاش نداره!!!!
یارو فرهنگش داغونه حرف مفت از فرهنگ ملت میزنه.
دارم تلاش میکنم اگه کسی نظراتم رو قبول نداره یا مسخره می کنه ناراحت نشم. آدم ها متفاوتن. این یه حقیقته که باید یاد بگیرم. ولی اگه مسخره کردنشون به خاطر اینه که منظورم رو متوجه نشدن حرصم میده.
مطططططمئنم اگه یه روزی برم تو یه جزیره زندگی کنم که همههههه آدم هاش مثل خودم باشن هرگز خسته نمیشم. (یا حداقل تو این مقطع از جون کندن زندگیم) نه چون من خوبم. چون کشش بحث سر همه چی روندارم دیگه.

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

امشب بابام واسه اولین بار بهم گفت "خانوم دکتر". چسبید...

وقتی فکر میکنی همه عالم غیر از خودت بی شعور یا هالو هستن، یه حرکت پیچیده که ازشون میبینی سریع میذاریشون تو کتگوری خواصت و اون هایی که می تونی باهاشون ازدواج کنی. آخر سر هم به یکی که اصلا لیاقتتو نداری دل میبندی و فکر میکنی فقط اونه که شعورش میرسه چون بقیه رو طبق معمول کتگوری بندی کردی و انداختی کنار.

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

این دوتا کار و خیلی دوست دارم...

نمیدونم این زندگی به خاطر این رشته و این شرایط عادیه یا حق دارم حالم از خودم به هم بخوره. آدم ها ی عادی وقتی خوب درس می خونن از خودشون و تلاششون راضی ان و از زندگیشون لذت میبرن. شدم یه آدمی که جز درس خوندن هرکار دیگه ای بکنه وجدان درد داره. حتی کار عادی زندگی . حالم از اینجور زندگی به هم میخوره. وقتی به کل اطرافیانت به خاطر آرزوهات فشار روحی و مالی و همه چی بیاری غذا خوردن روزمره ات هم بهت حس مفت خوری میده.



Some believe God doesn't exist. Then I suppose this was created by the Big Bang Theory!

آرامش محض...

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

اینجا زمین است
حوا بودن تاوان سنگینی دارد....



*دیگران


Do u realize that confessing how u r doesnt give u the right to be that way?!
نامه ای به یک فاحشه !
______
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 
مگر هردو از یک تن نیست؟ 
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. 
(( فریدون فرخزاد ))
 

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

blue-collar: adjective [before noun]
describes people who do physical or unskilled work in a factory rather than office work


white-collar:  adjective [before noun]
relating to people who work in offices, doing work that needs mental rather than physical effort:
white-collar workers/unions

آدم بزرگها هیچ چیزی را دنبال نمیکنند.
توی قطار یا خوابشان میبَرَد یا دهندره میکنند.ـ
فقط بچه ها هستند که دماغشان را فشار میدهند به شیشه ها.ـ
فقط بچه ها هستند که میدانند پیِ چی میگردند.
(شازده کوچولو)

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

امروز مردم. منتظر بودم روحم بیاد بالا نگام کنه. تجربه ی عجیبی بود. نمیدونم ازش چی بگم.
خدایا کمکم کن ازش یاد بگیرم.

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

فرصت ها به همین راحتی از دست میرن. عزیزانت به همین راحتی از دست نیافتنی میشن. به راحتی. به همین راحتی...

به سادگیه وقتی موس رو داری میبری به سمت اسمش که یه پیغام بهش بدی و خاموش میشه یهو. حالا اینجا دنیای مجازیه و فرصت جبران داری با یه تلفن. ولی آدم ها به همین راحتی جدی جدی از دست میرن. همون طوری که فرصت های معذرت خواهی و جبران های من. هروقت چراغ مسنجرشون خاموش میشه دلم میریزه. اگه چراغ زندگیشون بود و طبق معمول من رو با پشیمونی از کج خلقی هام یه عمر در حسرت جبران تنها گذاشته بودن چی؟
خدایا من رو با اینجور حسرت ها از دنیا نبر. سخت ترین عذابی که میتونی به جونم بندازی وجدان درده. آدم وقتی خودش پیش خودش زیر سوال بره نابود میشه. هیچ کس مثل خود آدم بلد نیست سر خودش شیره بماله و خبط و خطاهاشو توجیه کنه. پس امان از وقتی که خودت از خودت بدت بیاد و وجدانت زره زره تو مته بزنه.


* دعای 24صحیفه سجادیه







(24) وَ كان مِن‏دعائِه عليه‏السّلام لِاَبَوَيْهِ عَليهماالسَّلام‏
« براى پدر و مادرش »

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ، وَ اَهْلِ بَيْتِهِ
خداوندا بر محمّد بنده و فرستاده‏ا ت و بر خاندان پاكش درود
الطّاهِرينَ، وَاخْصُصْهُمْ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ
فرست، و آنان را به بهترين درودها و رحمت و
بَرَكاتِكَ وَ سَلامِكَ، وَاخْصُصِ اللَّهُمَّ والِدَىَّ بِالْكَرامَةِ
بركات و سلام خود مخصوص گردان، الهى و پدر و مادر مرا به كرامت
لَدَيْكَ وَالصَّلوةِ مِنْكَ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. اَللَّهُمَّ صَلِّ
نزد خود و درود از سوى خود اختصاص ده، اى مهربانترين مهربانان. خداوندا
عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاَلْهِمْنى عِلْمَ مايَجِبُ لَهُما عَلَىَّ اِلْهاماً،
بر محمد و آلش درود فرست، و دانش آنچه از حقوق ايشان كه بر من لازم است به من الهام كن،

وَاجْمَعْ لى عِلْمَ ذلِكَ كُلِّهِ تَماماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنى بِما تُلْهِمُنى
و دانش تمام آن واجبات را بدون كم و زياد برايم فراهم نما، آنگاه مرا به آنچه در اين زمينه به من الهام كرده‏اى
مِنْهُ، وَ وَفِّقْنى لِلنُّفُوذِ فيما تُبَصِّرُنى مِنْ عِلْمِهِ، حَتىَّ لايَفُوتَنِى
به كار گير، و توفيقم ده تا نسبت به آنچه به من بصيرت مى‏ دهى اقدام كنم، تا به كار بستن چيزى
اسْتِعْمالُ شَىْ‏ءٍ عَلَّمْتَنيهِ، وَلاتَثْقُلَ اَرْكانى‏عَنِ‏الْحُفُوفِ‏فيما
از آنچه به من تعليم داده‏اى از دستم نرود، و اركان بدنم از خدمتى كه مرا به آن ملهم فرموده‏اى احساس
اَلْهَمْتَنيهِ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ والِهِ كَما شَرَّفْتَنابِهِ، وَ صَلِّ
گرانى ننمايد. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست همان‏طور كه ما را به وجودش سرافراز فرمودى، و
عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ كَما اَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ.
بر محمد و آلش درود فرست. هم ان‏سان كه به سبب آن حضرت حقى از ما بر عهده مردم واجب نمودى.
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى اَهابُهُما هَيْبَةَ السُّلْطانِ الْعَسُوفِ، وَ اَبَرُّهُما
خداوندا چنان كن كه از هيبت پدر و مادرم چون از هيبت سلطان خودكامه بيمناك باشم، و به هر دو
بِرَّ الْاُمِّ الرَّؤُوفِ، وَاجْعَلْ طاعَتى لِوالِدَىَّ وَ بِرّى بِهِما اَقَرَّ
چون مادرى مهربان نيكى نمايم، و اطاعت از آنان و نيكى به هر دوى آنان را در نظرم از لذّت خواب در
لِعَيْنى مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنانِ، وَاَثْلَجَ لِصَدْرى مِنْ شَرْبَةِ
چشم خواب‏ آلوده شيرين‏تر، و براى سوز سينه ‏ام از شربت گوارا
الظَّمْئانِ حَتّى‏ اُوثِرَ عَلى‏ هَواىَ هَواهُما، وَاُقَدِّمَ عَلى‏ رِضاىَ
در ذائقه تشنه خنك‏تر گردان، تا خواسته ايشان را بر خواسته خود ترجيح دهم، و خرسندى آن دو را بر 
 ضاهُما، وَاَسْتَكْثِرَ بِرَّهُما بى وَ اِنْ قَلَّ، وَاَسْتَقِلَّ بِرّى بِهِما
خرسندى خود مقدّم دارم، و خوبى ايشان را در حق خود هرچند اندك باشد زياد بينم، و نيكويى خود را درباره ايشان
وَ اِنْ‏كَثُرَ. اَللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُما صَوْتى، وَ اَطِبْ لَهُما كَلامى،
گرچه بسيار باشد كم شمارم. خداوندا، صدايم را در محضر آنان ملايم‏كن، و گفتارم را بر آنان دلنشين فرما،
وَ اَلِنْ لَهُما عَريكَتى، وَاَعْطِفْ عَلَيْهِما قَلْبى، وَصَيِّرْنى بِهِما
و خويم را نسبت به آنان نرمى عنايت كن، و قلبم را بر هر دو مهربان ساز، و مرا نسبت به هر دو
رَفيقاً، وَ عَلَيْهِما شَفيقاً. اَللَّهُمَّ اشْكُرْ لَهُما تَرْبِيَتى، وَ
خوشرفتار و دلسوز قرار ده. خداوندا هر دو را به پاس تربيت من جزاى نيكو ده، و
اَثِبْهُما عَلى‏ تَكْرِمَتى، وَاحْفَظْ لَهُما ما حَفِظاهُ مِنّى فى صِغَرى.
در مقابل آنكه مرا گرامى داشتند جزاى خير عطا فرما، و هرچه را در كودكى نسبت به من منظور داشته‏اند در حق ايشان - منظور كن.
اَللَّهُمَّ وَ ما مَسَّهُما مِنّى مِنْ اَذًى، اَوْخَلَصَ اِلَيْهِما عَنّى مِنْ
خداوندا اگر از جانب من آزارى به آنان رسيده، يا از من
مَكْرُوهٍ، اَوْ - ضاعَ قِبَلى لَهُما مِنْ حَقٍّ، فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِما،
كار ناخوشايندى ديده ‏اند، يا حقى از آنان به وسيله من از بين رفته، همه را موجب پاك شدن آنان از گناهانشان
وَ عُلُوّاً فى دَرَجاتِهِما، وَ زِيادَةً فى حَسَناتِهِما، يا مُبَدِّلَ
و مايه رفعت مقامشان و افزونى حسناتشان قرار ده، اى كه
السَّيِّئاتِ بِاَضْعافِها مِنَ الْحَسَناتِ. اَللَّهُمَّ وَ ما تَعَدَّيا عَلَىَّ
بديها را به چندين برابر به خوبى تبديل مى‏ نمايى. الهى اگر در گفتار با من از
يهِ مِنْ قَوْلٍ، اَوْ اَسْرَفا عَلَىَّ فيهِ مِنْ فِعْلٍ، اَوْضَيَّعاهُ لى مِنْ
اندازه بيرون رفته‏اند، يا در عملى نسبت به من زياده ‏روى نموده‏اند، يا حقى از من ضايع
حَقٍّ، اَوْ قَصَّرا بى‏عَنْهُ مِنْ‏واجِبٍ، فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُما، وَ جُدْتُ
كرده‏ اند، يا از وظيفه پدر و مادرى در حق من كوتاهى نموده‏اند، حق خود را به آنان بخشيدم، و آن را
بِهِ عَلَيْهِما، وَ رَغِبْتُ اِلَيْكَ فى وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُما، فَاِنّى
برايشان نثار كردم، و از تو مى‏ خواهم كه وزر و وبال آن را از دوش آنان بردارى، زيرا كه من
لااَتَّهِمُهُما عَلى‏ نَفْسى، وَلااَسْتَبْطِئُهُما فى بِرّى، وَ لااَكْرَهُ ما
نسبت به‏ خود آنان را در كوتاهى حق متهم نمى‏ كنم، و آنان را در مهربانى در حق خودم سهل‏ انگار نمى‏دانم، و از آنچه درباره ‏ام انجام داده‏اند
تَوَلَّياهُ مِنْ اَمْرى يا رَبِّ، فَهُما اَوْجَبُ حَقّاً عَلَىَّ، وَ اَقْدَمُ اِحْساناً
ناراضى نيستم اى پروردگار من، زيرا رعايت حق آنان بر من واجب‏تر، و احسانشان نسبت به من
اِلَىَّ، وَاَعْظَمُ مِنَّةً لَدَىَّ مِنْ اَنْ اُقآصَّهُما بِعَدْلٍ، اَوْ اُجازِيَهُما
ديرينه‏ تر، و منّتشان بر من بيشتر از آن است كه از آنان از روى عدل تقاص بكشم، يا نسبت به
عَلى‏ مِثْلٍ، اَيْنَ اِذاً -يااِلهى- طُولُ شُغْلِهِما بِتَرْبِيَتى؟ وَاَيْنَ
ايشان معامله به مثل كنم، الهى اگر چنين كنم پس روزگار مديدى كه در تربيت من سپرى كرده‏ اند، و
شِدَّةُ تَعَبِهِما فى حِراسَتى؟ وَ اَيْنَ اِقْتارُهُما عَلى‏اَنْفُسِهِما
رنج‏هاى زيادى كه در نگاهدارى من تحمّل نموده‏اند، و آن همه كه بر خود تنگ گرفتند تا زندگى مرا
لِلتَّوْسِعَةِ عَلَىَّ؟! هَيْهاتَ ما يَسْتَوْ فِيانِ مِنّى حَقَّهُما، وَلااُدْرِكُ
گشايشى باشد چه مى‏ شود؟ بدون شك بعيد است‏كه بتوانند حق خودرا از من دريافت دارند، و من نمى‏ توانم 
ما يَجِبُ عَلَىَّ لَهُما، وَ لا اَنَا بِقاضٍ وَظيفَةَ خِدْمَتِهِما، فَصَلِّ
حقوقى را كه بر عهده‏ام دارند تدارك نمايم، و وظيفه خدمت آنان را بجاى آورم، پس
عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَ اَعِنّى يا خَيْرَ مَنِ اسْتُعينَ بِهِ، وَ وَفِّقْنى
بر محمد و آلش درود فرست، و اى بهترين كسى كه از تو يارى جويند مرا يارى ده، و
يا اَهْدى‏ مَنْ رُغِبَ اِلَيْهِ، وَ لاتَجْعَلْنى فى‏اَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْابآءِ
اى‏ راهنماينده‏ تركسى‏ كه‏ به‏ او روى آورد ه‏مى‏ شود مراتوفيق ده، ودرآن روزكه همه‏ بدون‏ آنكه برآنان ستم
وَالْاُمَّهاتِ يَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ
رود جزا مى‏ بينند مرا در زمره آنان كه عاق پدر و مادرند
لايُظْلَمُونَ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، وَاخْصُصْ
قرار مده. خداوندا بر محمد و آل او و نسل او درود فرست، و پدر و مادرم را
اَبَوَىَّ بِاَفْضَلِ ما خَصَصْتَ بِهِ ابآءَ عِبادِكَ الْمُؤْمِنينَ وَ اُمَّهاتِهِمْ،
به بهترين چيزى كه پدران و مادران بندگان باايمانت را به آن مخصوص گرداندى مخصوص گردان،
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. اَللَّهُمَّ لاتُنْسِنى ذِكْرَهُما فى اَدْبارِ
اى مهربانترين مهربانان. خداوندا ياد آنان را در پس
صَلَواتى، وَفى اِناً مِنْ انآءِ لَيْلى، وَفى كُلِّ ساعَةٍ مِنْ
نمازهايم، و در هيچ وقتى از اوقات شبم، و ساعتى از
ساعاتِ نَهارى. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاغْفِرْ لى
ساعات روزم از صفحه قلبم مزداى. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به بركات
دُعآئى لَهُما، وَاغْفِرْ لَهُما بِبِرِّهِما بى مَغْفِرَةً حَتْماً، وَارْضَ
دعايى كه براى آنان دارم بيامرز، و آن دو را به‏ سبب خوبيهايى كه در حق من داشته‏اند مشمول غفران حتمى قرار ده، و از آنان
عَنْهُما بِشَفاعَتى لَهُما رِضىً عَزْماً، وَ بَلِّغْهُما بِالْكَرامَةِ مَواطِنَ
به شفاعت من از آنان به‏ طور مسلّم خشنود شو، و آنان را با كرامت به سر منزل
السَّلامَةِ. اَللَّهُمَّ وَ اِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لَهُما فَشَفِّعْهُما فِىَّ،
سلامت برسان. خداوندا اگر پدر و مادرم را پيش از من آمرزيده ‏اى پس ايشان را شفيع من قرار ده،
وَاِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لى فَشَفِّعْنى فيهِما، حَتّى نَجْتَمِعَ بِرَاْفَتِكَ
و اگر مرا پيش از آنان مورد آمرزش قرار داده ‏اى پس مرا شفيع ايشان كن، تا در پرتو مهربانيت
فى دارِ كَرامَتِكَ، وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ،اِنَّكَ ذُوالْفَضْلِ
در سراى كرامت، و جايگاه مغفرت و رحمتت گرد آئيم، زيرا كه تو صاحب فضل
الْعَظيمِ، وَالْمَنِّ الْقَديمِ، وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمينَ.
بزرگ و نعمت قديمى، و تو مهربانترين مهربانانى.

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

با کسانی که هیچ تناسبی باهاشون ندارم و اگه ول کنم کاااااامل میتونم در طول مدتی که باهمیم جلوشون ساکت باشم، به خاطر اینکه بی ادبی نشه و رفتار خاصی رو پروجکت نکنم انققققققققققدر حرف میزنم که فضا سنگین نشه که دیگه خودم از خودم بدم میاد. جلو یه عده یهو منِ ساکت پرحرف و مزخرف گو جلوه میکنم. وقتی زیاد حرف میزنم حس پوچی و سطحی بودن بهم دست میده. مخصوصا حرف زدن با اونهایی که هیچی از اعتقاداتت نمی فهمن و هیچ سنخیتی باهم ندارین فقط موضوعات پوچ و بی ارزش واسه حرف زدن باقی میذاره.
همیشه وقتی زیاد حرف میزنم بعدش پشیمونم. اَه اَه اَه...

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

کلللللللللللللللللللللللللللللللللا فلسفه ی اینکه آدم ها تلاش میکنن زنده بمونن رو نمیفمم. 
مگه میدونی اون ور چه خبره که این جا رو ترجیح میدی؟ مگه اینجا چه خبره کلا؟

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

رفتار و گفتار آدم ها چیزی نیست جز پوششی برای پنهان کردن آنچه در خیالشان می گذرد.


* هم نوایی شبانه ی ارکستر چوب ها/ رضا قاسمی



۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

خدایا بیاور آن روز را که مردم بیاموزند هدف از بحث لزوما قانع کردن دیگری نیست و میشود تبادل اطلاعاتی باشد.
اون روز که آدم بشم تو پروفایل فیس بوکم خودم رو یک "عمله" معرفی می کنم تا دیگه دلم به اونی که یدک میکشم خوش نباشه. 

* عمله فقط یه توصیفه
یه موقع هرکی از راه میرسید و سن مارو میپیرسید میگفت آخخخخخخخی 64ای؟!!!! اصلا بهت نمیاد. بیشتر میخوری . ما از همه کوچیک تر بودیم همش. حالام که هرکی به تور ما میخوره 67ای به بالاست و ازمون کوچیک تره. نفهمیدیم کی هم سن ها از بغلمون رد شدن به خدا!

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

هوا هوای اون موقع هاست که صبح وقتی هوا تاریک بود هنوز پا میشدیم و فامیل میومدن دم خونه ما راه میوفتادیم به سمت شمال. بعد اوایل اتوبان تازه میزدیم کنار و صبحونه میخوردیم. با اینکه هیچ وقت قانع نشدم چرا مجبوریم نصفه شب از خواب پاشیم راه بیافتیم
هوا هوای صبح تهرانه...
هوا هوای صبح پارک جمشیدیه و سنگ فرش های خیسه...
هوا هوای صبح میدون آزادی و دود اتوبوسه...
هوا هوای کلاس های صبح زود دانشگاهست...
هوا هوای منه...
چقدر آدم زود وابسته میشه...
همه ی ما آدم ها واسه یک سری نیازهامونه که با هر آدمی رابطه ی  خاصی رو تشکیل میدیم و نسبت های مختلفی با اطرافیانمون برقرار میکنیم. فقط وقتی از اون نیاز های همدیگه با خبر میشیم و می فهمیم جزو برطرف کنندگان کدوم دسته از نیاز های اون طرف هستیم جبهه می گیریم. ترجیح میدیم مارو جزو دسته ی خاصی از نیاز هاشون قرار میدادن که اصلا تو اون دسته به ما اعتماد ندارن.
معمولا شب هایی که طلوعش رو دیدم شب های طولانی و بدی بودن که بیدارشون بودم. رو همون حسابه که وقتی نارنجی شدنش رو میبینم دلم حس بی کسی میگیره نه شروع دوباره ی زندگی. حتی اون موقع که دلیل خاصی واسه غصه خوردن نیست طلوع بیشتر واسم غم انگیزه تا غروب. طلوع یعنی یه شب طولانی


۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

همیشه تو بحث اینکه آیا آدم ها حق دارن بقیه موجودات زنده رو بکشن و بخورن برای اینکه خودشون زنده بمونن از شاگردهام یه جواب میشنیدم که ما (انسان) اشرف مخلوقاته و عقل و اختیار داره و بهتره.
منم یه سوال در جوابشون داشتم و دارم هنوز که چی کار کردی تو زندگیت که فکر میکنی لیاقت اشرف مخلوقات بودنتو حفظ کردی و داری اسمشو یدک میکشی به بهونش به خودت برتری میدی؟
نمیدونم چه صیغه ایه که عادت دارم سریع تلاش کنم آدم ها رو تو یکی از دو دسته ی ذهنیم قرار بدم و تقسیم بندی کنم . بگم این جزو اونهاییه که من ازشون خوشم میاد و اون یکی جزو اون هایی که خوشم نمیاد. این وسط اگه یه آدم خوبی پیدا بشه که از یه حرکتش خوشم نیاد غاطی میکنم و تو ذهنم واسش جا ندارم. بعد که جا پیدا نمیکنم دلیل های بیخودی میارم که یا ازش خوشم بیاد یا بدم بیاد و ولش کنم بره. بعد اینکه اونهایی که ازشون بدم میاد رو همیشه مشخص کردم و دوست  دارم ازشون دوری کنم باعث میشه تحمل خصلت های متفاوت آدم ها واسم سخت بشه. کشش اینکه یه آدم خوب باشه ولی بعضی وقت ها چیزهای بدی ازش سر بزنه و ناراحتم کنه رو ندارم واسه همین ترجیح میدم بره تو دسته ای که نمیخوام باهاش معاشرت داشته باشم. آخه برعکسشم صادقه. اون هایی که ازشون خوشم میاد رو سریع میخوام بذارم تو گروه مورد علاقه ام و دوست دارم هیچ عیبی ازشون پیدا نکنم. بعد که پیدا میشه کلافه میشم. این هم باز به خاطر اینکه بعضی وقت ها خود خواهی ای که همیشه دیگران رو به خاطرش منع می کردم به سرم میزنه و دلم میخواد اونی که دوست دارم بدون هیچ نقصی باشه و کشش تحمل کردن خصلت های منفیشو ندارم. (اینکه آدم دلش میخواد اون بتی که از یه نفر واسه خودش ساخته و عاشقشه در واقعیت هم همینطوری بمونه و اگه نمونه شکست میخوره یه بحث دیگه است. اینکه آدم نخواد اونی که دوست داره خطایی ازش سر نزنه چون کشش تحملشو نداره و تقسیم بندی هاش به هم میخوره یه بحث دیگه). بعد بعضی وقت ها که روابط اجتماعی و گروه هایی که توشم مجبورم میکنه با یه عده معاشرتم رو ادامه بدم و اون آدم واسه من تو دسته ی منفی هام بوده سایش روح میش دیگه. ولی اگه مثل آدم رفتار میکردم و دسته بندیشون نمیکردم و خوب و بدیشونو باهم تجربه میکرم از هر جفتش استفاده میکردم و خودم حداقل یه چیز یاد میگرفتم.

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

شُکر

بعد از دو سال جون کندن تازه یه هفته است روز و شبم رو از هم تشخیص دادم و فرصت کردم ببینم به چی رسیدم. دو سال انقدر درگیر جون کندن واسه رسیدن بهش بودم که دیگه داشت طعم رسیدن بهش و اینکه واسه چی شیفته اش شدم یادم می رفت.  همه سختیش به اینه که همیشه زودتر از همه شروع کردم و این زود شروع کردن عوض اینکه سریعتر برسونتم فقط توان و انرژیم و تحلیل داده و سرعتم رو کمتر. اسمش اینه دو سال شد، ولی تحلیل روانی ای که آرزوشو کشیدن بهت میده شاید از خیلی سال های پیش همراهم بود. انقدر رسیدن بهش جونم و ازم گرفته که اگه حواسم نباشه وقتی به دستش میارم مچاله اش میکنم و میندازم دور. انگار که فقط رسیدن بهش هدف بوده و نه خودش. امروز که یه روز آقتابیه و هوا هوای منه تازه رسیدم فکر کنم که به چیز های خوبی رسیدم و بگم خدا رو شکر. تنم خسته است. روحم دردناکه. خوشحالیم در اون حد نیستم. ولی مثل اون موقع هام که بلاخره بعد خستگی زیاد یه روز چند ساعت خوابیدی از سیر خوابی پا شدی خودت و کسی صدات نکرده. یا خستگیت مثل اون موقع هاست که یه ورزش طولانی کردی و بدنت داغونه ولی شادابی و احساس میکنه همه سلول هات نفس کشیدن. خسته ام ولی بلاخره اون روز رسید که غصه هام جلو لبخندم رو نگیره.
شُکر :)
کسی چه می داند...
شاید این جهان
جهنم سیاره ی دیگری است!