۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

خدا؟

اونهایی که حلالشون می کنیم بلاخره پی به اشتباهشون می برن؟

انکار

زنانگیت را زیر سوال می برند، طبیعتت را به تمسخر می کشند و آنچه می شود خلقت نامیدش را تحقیر می کنند. برای حفظ جایگاه اجتماعی خویش باید ظرافتهای وجودیت را انکار کنی و از جذابیت های مزاجیت دوری کنی. باید علائقت را پنهان کرده و چون دیگری رفتار کنی تا تو را بپذیرند. خلقتت را زیر سوال می برند حال آنکه در وجودش هیچ نقشی نداشته ای و هدف، آنچه هستی است و تنها وظیفه ات سپاس.

حساسیت زدایی می کنند از آنچه باید باشی و نیستی. جسارت را جایگرین حیا می کندد حال آنکه حضور یکی آن دیگری را منکر نمی شود، ولی چنان زیرکانه یکی را جایگرین دیگری می کنند. سرکشی را جایگزین متانت و آرامشی که خود به آن محتاجند می کنند و آنگاه تو را محوکم به نداشتنش.

حساسیت زدایی می کنند از آنچه باید به آن افتخار کنی و نمی کنی و کم کم خود نیز بر این باور می شوی که اشتباهی رخ داده و سعی بر رفع و پنهان آن می کنی.

گوهر وجودیت را چون رختی بر طناب عریانی می آویزند و آنچنان آسان فراموشت می کنند که سالها بر زیر تابش نگاه هر رهگذری رنگ می بازی و در آخر هم به دور...

تو را می خواهند برای آنچه نیستی، نه برای آنچه باید باشی و هستی.

می توانست به تک تک ظرافتها و تفاوتها افتخار کرد، اگر زنها زنانگی می کردند و مردها مردانگی.

کسی می گفت: اگر زنها زن باشند و مردها مرد، آنگاه همه انسان می شوند.

بزرگی می گفت: اگه بعضی گناه ها علنی بشه بارون نمیاد، بعضی دیگه زلزله میاد...


این یعنی ممکنه یه روز پاسخگوی تشنگی یه ملت باشی!


این یعنی بزرگی و کوچیکی تاثیر گناهو من و تو تشخیص نمیدیم و با وزنه ی عدالت خودمون نباید بهشون بها بدیم و یکیو کمتر انجام بدیم و یکیو بیشتر. چون ازتاثیر ذات اون عمل بر خودمون اطرافیانمون و حتی هستی بی خبریم. وقتی یاد چهره ی برزخیم میافتم، به صفت ستارالعیوبیش سجده می کنم، چون میبینم از هیچی خبر ندارم و هیچ وقت به فلسفه ی اونی که ازش منع شدم فکر نکردم.


 تاثیر خبط و خطای من بر زندگی دیگری؟؟؟ یا ارحم الراحمین!

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

خدایا غلط کردم غر زدم به شهرستانی هایی که میان تهران و به هر بهونه ای نمی خوان دیگه برگردن. دو قدم اونور تر از تهران انگار کسی آدم حسابشون نمیکنه و حداقل امکانات هم واسشون فراهم نیست٬ جمعیت کل ایران انگار فقط تهرانه٬ انگگگگگگگگار نه انگار اون بیچاره ها هم آدمن. جالبیش اینه که خیلی بیشتر از ماها هم شکر گزارن...

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

ممنون که دعا کردید. حاجت های خودتون روا...

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد...

سه شنبه 11/12/88

خدایا سپردم دست تو٬ کمکم کن...
انقدر غذا خورده بودم که هم از سیری شکمم مطمئن بودم٬ هم انقدر چشم و دل سیر بودم که به راحتی میتونستم از کنار بوی جیگرکی که برا هر کسی جذابیت داره بگذرم و برم...


خدایا... چند درصد مردم انقدر سیرن که به راحتی بتونن از کنار خیلی چیزها بگذرن؟

از خودم بدم میاد...


فکر می کنی کی هستی که تصمیم بگیری به کی التماس دعا بگی و به کی نه؟!


فکر میکنی کی هستی که می تونی تشخیص بدی کی دعاش درگیره و کی نه؟!